عشق یعنی مادر

صبر یعنی 1 زن

مهر یعنی دختر

نور یعنی خواهر

هرچه هستی! عشق یا صبر ، مهر یا نور

روزت مبارک!


 نویسنده: احمد | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | جمعه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و نود
(نظر بدهید.)

 

ناهید نوری

به نام خدایی که زن آفرید              حکیمانه امثال ِ من  آفرید

خدایی که اول تو را از لجن              و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی             برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا            شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد             مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من               رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف            مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما                 بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس  ات نمود           مرا خانه  داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب         شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر                براد پیت من را حَسَنْ   آفرید !

برایم لباس عروسی کشید                و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را               مساوی تر از سهم من آفرید

 

 

 

 

و پاسخ دندان شکن نادر جدیدی

به‌نام خداوند مردآفرین /      که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد /    چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید /     و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد /    مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم /      تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست /   نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز /       نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید /             جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد /  به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌درخت /      و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک /        من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود /              که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات /        نشسته مداوم تو را در کمین !


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | شنبه، 7 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 تقديم به مهربانم که تنها آيينه ی بی خط دنياست: امروز خطوط را رها خواهم کرد و از ميان شکل هاي هندسی به پهنه ی وسيع صداقت پی خواهم برد و در محفل آيينه ها به تو می انديشم. روزگار ساعت را با منطق رياضی تفريق می کند ولی من زمان را به حالت جمع در مي آورم و در امتداد افق تصوير نگاهت را نقاشی می کنم و در انتهای کوچه های بی قرار باورم به دوريت می انديشم. زمان دوری از تو يعنی شکستن آيينه وجودم و نبودن تو يعنی تاراج خاطرهها. و اينک باورم را تقديمت می کنم تا هرگز به دوستيمان شک نکنی

از طرف دوست عزیزم بهنام 

                                    


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | یکشنبه، 26 دی هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ،ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم!!!

****************************

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .

****************************

گاه گاهي به يادت غزلی می خوانم تانگويی که دلم غافل از آن عهدو وفاست .خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند خوب من، با همه خوبان حساب توجداست.

****************************


 نویسنده: احمد | موضوع: خاطراه ها |لینک مستقیم | سه شنبه، 25 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه
نظرات 2

یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. .
 
 
یه روز یه رشتیه - اتفاقاً آخوند هم بود.. ! -
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.. .
 
 
یه روز یه لره بود، به اسم شاپور بختیار؛
جونش رو برای عقایدش از دست داد،
با او نا مهربانی کردیم، تا اینکه در مأمن و آسایشگاه دور از وطن، سرش رو بریدند.. .
 
یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و كرد و اصفهانی و عرب.. !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند.. ؛
 
 
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم.. ؛
 
خیلی خوش می گذره.. !

واقعا بايد افسوس خورد!!!

 نویسنده: احمد | موضوع: جوانان بخوانند... |لینک مستقیم | شنبه، 1 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

از گفتن عبارت اشتباه كردم خجالت نكش.

CoolWinkEmbarassedEmbarassedWinkCool


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | چهارشنبه، 10 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

  او درخانه در بر من
من در بیابان در پی او

InnocentInnocentInnocentSmileInnocentInnocentInnocent

خدا و مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای
 
وندر این بازی شکستم داده ای

 

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

 

 

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

 

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | چهارشنبه، 10 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

LaughingInnocentLaughing

تنها كسانی كه ما را می رنجانند عزيزانی هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند.

CryFrownCry


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | سه شنبه، 2 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه
نظرات 1

افكار مهم در سر بپروران اما به شاديهای كوچك هم قانع باش.


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | جمعه، 22 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

Smile**  افتخاراتت را با ديگران قسمت كن. **Wink


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | دوشنبه، 18 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
نظرات 2

سعی كن مشكلات را به جای بزرگ كردن حل كنی.


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | یکشنبه، 10 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

كوچكترين پيشرفتها را هم موفقيت بدان.


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | سه شنبه، 5 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
نظرات 1

به جای گفتن ای كاش بگو انشاء ا... دفعه ديگر.


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | دوشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

فرا رسيدن ميلاد با سعادت مهدی موعود (عج) را به تمام ملت ايران و شيعيان جهان تبريك می گم.


 نویسنده: احمد | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | دوشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

  استاد اسامی بچه ها را يکی يکی می خواند، رسيد به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پيدا کرد پرسيد: واسه چی بارانه؟

دختر جواب داد: واسه اين که روز تولدم بارون ميومده.

برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!


 نویسنده: احمد | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | دوشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

ساده ترين جمله تاثير گذار!

 

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ ترابري کالا در شهر استفاده مى‌کرد، براى اولين بار همسرش را سوار موتورسيکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همين مسير کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

 

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است . کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

 


 نویسنده: احمد | موضوع: جوانان بخوانند... |لینک مستقیم | یکشنبه، 3 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

بدان كه دليل موفقيت برخي از افراد انجام كارهايي است كه ديگران از انجام آن سرباز مي زنند.


 نویسنده: احمد | موضوع: دوستانه ها |لینک مستقیم | شنبه، 26 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 حقایقی در مورد مردان

 

 1- مردان خوب، زشت هستند.

2- مردان خوش قیافه، خوب نیستند.

3- مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.

4- مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.

6- مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.

7- مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.

8- مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.

9- مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.

10- مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).

11- مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.

ایـن مـقـالـه را بـرای زنـان بـاهـوش که نیاز به کمی خندیدن دارنـد و مـردانی کـه جـنـبـه خواندنش را در خود می بینند، بخوانید!


 نویسنده: احمد | موضوع: خاطراه ها |لینک مستقیم | پنجشنبه، 10 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 

         حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

                                              جز جام نشاید که بود محرم رازم


 نویسنده: احمد | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | پنجشنبه، 13 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)

 حکمت روزگار !!!

اسمش فلمينگ بود . کشاورز اسکاتلندي فقيري بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده بيرون رفت، صداي فرياد کمکي شنيد که از باتلاق نزديک خانه مي آمد. وسايلشو انداخت و به سمت باتلاق دويد.اونجا ، پسر وحشتزده اي رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو رفته بود و داد ميزد و کمک مي خواست. فلمينگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدريجي و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد.نجيب زاده اي با لباسهاي فاخر از کالسکه بيرون آمد و گفت  پدر پسري هست که فلمينگ نجاتش داد.

نجيب زاده گفت: ميخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگي پسرم را نجات داديد.

کشاورز اسکاتلندي گفت: براي کاري که  انجام دادم چيزي نمي خوام و پيشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعيتي بيرون اومد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پيشنهادي دارم.اجازه بدين پسرتون رو با خودم ببرم و تحصيلات خوب يادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآينده مردي ميشه که ميتونين بهش افتخار کنين” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمينگ کشاورز، از مدرسه پزشکي سنت ماري لندن فارغ التحصيل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمينگ کاشف پني سيلين معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماري ذات الريه شد. چه چيزي نجاتش داد؟ پني سيلين. اسم پسر نجيب زاده  چه بود؟ وينستون چرچيل


 نویسنده: احمد | موضوع: علمی |لینک مستقیم | دوشنبه، 3 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه
(نظر بدهید.)